دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

126

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

شاهكارهاى معمارى دوره صفوى است . تماس با غرب ادامه يافت : ما اين مسأله را از هيأت‌هاى سياسى دربارهاى لوئى شانزدهم و پطر كبير در سال 1708 م . و نيز هيأت سياسى ديگر تزار روسيه در سال 1715 م . درمىيابيم . خود ايران نيز هيأت‌هاى سياسى مثلا به دربار فرانسه گسيل داشت . با اينكه اين مبادلات در درجه اول مسائل خاص تجارت بين‌المللى را دنبال مىكرد ، ولى ضمنا بىتأثير در توسعه فرهنگى و بويژه هنرى كشور نبود . اين هيأتها همراه خود گرايشها و آراى زيبائىشناختى غرب ، و آثار هنرى اروپا همچون نقاشيها را به ايران منتقل مىكردند و حتى هنرمندان خود و پيشه‌وران غربى را نيز همراه مىآوردند . ازاينرو تأثيرات اروپايى سابق بر هنر ايران كه در بالا ذكر شد ، مخصوصا در نقاشى ، ادامه يافت . آشكارا خود شاه هم مانعى بر سر راه اين تحول و توسعه نبود ، چون حتى اجازه داد كه چهره‌نگارى هلندى از چهره او چهره‌گشايى كند « 1 » . بهرحال وى در اين زمينه چندان پايبند موانع مذهبى نبود . سياست مذهبى فوق‌الذكر كه تحميل تشيع را به‌عنوان تنها مذهب فائق در ايران طلب مىكرد ، طبعا به دليل به اسلام‌خوانى جبرى زردشتيان ، يهوديان و مسيحيان و تا حدودى گروههاى نسبتا كمى از فرقه‌هاى شيعى باعث مناقشات و خونريزىهاى سختى گرديد ، و اين مسأله نتايج و عواقب مخربى براى قشرهاى سنى ايران بدنبال داشت . اگر سنيان در مرزهاى كشور مىزيستند با كوچكترين فشار براى ورود به تشيع ساز جدائىطلبى مىزدند . اين قضيه در مناطق افغان‌نشين امپراتورى صفوى رخ داد و در منطقه زمينداور و قندهار آتش زير خاكستر شده و در نهايت طومار امپراتورى شاه را درهم پيچيد . در اين مناطق قبيله جنگجوى غلزائى نفوذ داشتند « 2 » و اين جمعيت در زمان سلطنت عباس اول به سبب اسكان دوباره ابدالىها در هرات ، آسيب و لطمه زيادى ديده بودند . سياست غلزائيان در تحريك والى ايرانى قندهار عليه حاكم مغولى كابل به كمك آنها آمد تا بر مشكلات خود فائق آيند . غلزائيها كه سنيان متعصبى بودند در اين زمان براى بىاثر گردانيدن فشارهاى مذهبى ايران ، با هند كنار آمدند . آنها در ابتدا سر آن نداشتند كه عليه ايرانيان بشورند كه بهرحال مناسباتشان با آنها بيشتر از هندوان بود . امّا تغيير ناگهانى اين سياست زمانى پيش‌آمد كه در نتيجه حمله بلوچها ،

--> ( 1 ) - ولش ، شاه عباس و هنرمندان ، صص 37 - 120 . سچوكين ، نسخ خطى صفوى ، صص 41 - 38 ، و نيز لكهارت ، سقوط ، مقدمه . ( 2 ) - اغلب با خلجى پيوند داشتند : نگاه كنيد به ر . ن . فراى ، « غلزاى ( غلجائى ، غيلزائى ) » در EI ، چاپ دوم ؛ كوپرولو « خلج » در اسلام انسيكلوپديسى ؛ در مورد زبان منطقه خليج در ايران دورفر ، " Das Chaladscheine archaische Turksprache " در مجله ZDMG ، جلد 118 ( 1968 م . ) ، صص 112 - 79 . " Das chaladsch eine neuentdeckte archaische Turksprache " در مجله ZDMG ، ضميمه ، ( 1969 م . ) ، صص 25 - 719 .